رضا قليخان هدايت
981
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در سؤال از رهنماى خود گويد كاين ولايت كراست گفت آن را * كه بريد است و پيك سلطان را طبع او همچو آب سرد و تر است * ليك ز آتش بسى روندهتر است ملك او گه كم است و گه بيش است * زانكه او گه پس است و گه پيش است او بفرسايد اين نفرسايد * او بيفزايد اين نيفزايد خنك آنكس كه در شمار وى است * خاصه اكنون كه كار كار ويست او بگفت اين و راه ببريدم * ز آتش و آب قلعهاى ديدم صفت جوهر آب قلعهاى در جزيرهء اخضر * اندر آن جاودان صورتگر سرشان چون سر ستوران چيست * پايشان همچو پاى موران سست اژدها سر بدند و ماهى دم * ليك تنشان به صورت مردم تنشان همچو باغ خرم و خوش * پايشان زاب و فرقشان ز آتش كهن از سحر نو همىكردند * زشتها را نكو همىكردند اين نمودى ز گلخنى باغى * آن نمودى تذروى از زاغى گرهى پنجه كرده چون سر شست * گر هى ماهى ز غاده به دست يك جهان داعيهء منى ديدم * قبلهشان ادعيهء منى ديدم كرده پندار بهر غوغا را * حجرهء خلوت زليخا را كرده از نوعها در او پيكر * پس همه جفتجفت ماده و نر پيش ديدم ز قطرهء ژاله * اندرو سامرى و گوساله هرچه از سيم و زر همىديدند * چو خدايش همىپرستيدند صفت صورت حرص هم در آن قلعه حوض سنگى بود * وندران حوضشان نهنگى بود سركشيده كشنده و ناخوش * سر سوى آب و دم سوى آتش